تاریخی بودن ماهیت دین
روشنفکری دینی قائل به "گوهر دین" است، و برآن است که عرضیات یا متشابهات دین را از جوهر دین یا محکمات آن سوا کند، اما معیار متقن تشخیص گوهر از ناگوهر را رها می سازد.
چگونه مي توان به گوهر دين دست يافت در حالي كه محكي براي تشخيص آن در دست نيست؟
بر خلاف نظر روشنفکران دینی اصولا چیزی به نام گوهر دین نمی تواند معنایی محصل داشته باشد، دين همچون هر پديده ي ديگر امري ست " تاريخي " كه در تاريخ تكوين مي يابد و آن مي شود كه هست.
اما غالب كساني كه دين را امري تاريخي مي دانند نيز زود تر از آن چه كه بايد متوقف مي شوند، آنان از آن جا كه دين را امر " در تاريخ " مي دانند، به اين نتيجه مي رسند كه پروژه ي غيرحكومتي شدن دين در مورد دين اسلام به بن بست مي رسد، زيرا اسلام ديني ست كه در طول تاريخ عرفي و حكومتي بوده است.
به باور من از چنان مقدمه اي لزوما چنين نتيجه اي به دست نمي آيد، به اين دليل ساده كه تاريخ در لحظه ي " اكنون " باز نايستاده است.
زمان در گذر است و هيچ تضميني نيست كه اسلام در ادامه ي سير تاريخي خود به قالب هاي گونه گون ديگر در نيايد.
چه بسا اسلام در شوند يا صيرورت تاريخي خويش، و البته كه چنين سيري كاملا هويداست، ديني شود آن چنان كه مسيح مي گفت: " دنيا از آن قيصر و ملكوت آسمان ها از آن من ".