تاکنون آیا با پدیده ی روانی " دژاوو " مواجه شده اید؟ آیا تاکنون با صحنه ای روبه رو شده اید و احساس کنید آن چه که می بینید برایتان آشنایی غریبی دارد و یا حتی مطمئن باشید که پیش از این، این صحنه را تجربه کرده اید؟
روانشناسان معتقدند که این تجربه، توهمی بیش نیست. در هر حال می خواهم از این مقدمه بحث زمان را پیش بکشم.
فیزیک دانان بر این باورند که زمان امری نسبی است، زمان با همان سرعتی که برای ما می گذرد در همه ی کیهان نمیگذرد و ممکن است گذر آن سرعتی بیش تر یا کمتر داشته باشد، در فیزیک نوین حتی سفر به گذشته نیز امری ست ممکن.
ژان پل سارتر در رمان تهوع صحنه ی گذر پیرزنی از خیابان را توصیف می کند و در ادامه شاهد ناپدید شدن پیرزن از زاویه ی دید راوی هستیم، او به خیابان دیگری می پیچد، راوی در این جا دچار حیرت می شود و در ذهن خویش به دنبال لحظه ای می گردد که پیرزن هنوز در زاویه ی دید بود، آیا آن لحظه معدوم شده و یا در جایی یا زمانی و یا بعد دیگری از ابعاد امکانی هستی قرار گرفته است؟
آیا گذشته غیر از حافظه و یا ناخودآگاه ما جای دیگری نیست؟
اگر گذشته از لحاظ نگاه هستی شناختی به آن، عدم باشد، زندگی به نظر بی رحمانه خواهد بود. آن چه که قوام اکنون به آن است، خود عدم است و زمان انگار ماهی ای ست که دائم از دست ما می لغزد و از کف می رود.
نه قوام اکنون بدون گذشته ممکن است و نه گذشته بدون اکنون معنادار، پس گذشته کجاست؟