سرنوشت حقوق بشر در رویکرد جدید آمریکا در قبال ایران دغدغه بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی است. هرچند ابعاد این سیاست جدید کاملا روشن نشده است، اما با استناد به رویکرد تازه آمریکا در افغانستان، که همانا تاکید بر مولفه امنیت به جای دموکراسی است، و نیز با نگاه به اظهارات جوزف بایدن، معاون رییس جمهوری آمریکا، درباره ایران می توان دورنمایی کلی از وضعیت حقوق بشر در سیاست تازه آمریکا در مواجهه با مساله ایران ترسیم نمود.
بایدن پیش از به دست گرفتن چنین مقامی، به منظور جلب نظر مقامات ایرانی، خواستار توقف پخش برنامه به زبان فارسی از رادیو آزادی (رادیو فردا) شده بود.
البته باید اذعان داشت که روند سیاست گزاری خارجی در آمریکا پیچیده تر از آن است که نظر معاون رییس جمهور آن کشور، آن هم پیش از تصدی مقام، را تعیین کننده نهایی بدانیم، اما همان گونه که اشاره شد، می توان دورنمایی کلی را از سیاست تازه مجسم نمود.
به نظر می رسد در رویکرد جدید آمریکا در قبال ایران، آن چه از اهمیت بیشتری برای ایالات متحده برخوردار است، پرونده هسته ای ایران، حمایت ایران از حماس، حزب الله و شیعیان تندرو در عراق و همچنین نقشی است که ایران می تواند در تامین امنیت افغانستان ایفا کند.
بنابراین می توان پیش بینی کرد که در کوتاه مدت و چه بسا در میان مدت، آمریکا موضوع حقوق بشر را در انتهای لیست مطالبات خویش قرار دهد و این مساله مایه نگرانی بسیاری از فعالان سیاسی شده است.
به نظر من اما حمایت صریح آمریکا از حقوق بشر و دموکراسی در ایران، دست حکومت را در مقابله با فعالان حقوق بشر بازتر می کند. آن چنان که در دولت بوش شاهد چنین حمایت بی پرده ای بودیم. دولت آمریکا در زمان زمامداری بوش، بودجه ای ۷۵ میلیون دلاری برای کمک به برقراری دموکراسی در ایران اختصاص داد. حتی یک دلار از این بودجه به دست فعالان سیاسی در داخل مرزهای ایران نرسید، اما بسیاری از کوشندگان حقوق بشر و فعالان جامعه مدنی به اتهام ارتباط با آمریکا و اقدام در جهت براندازی نرم روانه زندان شدند.
آن چه مسیر پرسنگلاخ دموکراسی در ایران را صعب تر نمی کند، دادن فرصت به جامعه ایران است تا خود به طور طبیعی، ولو در بلندمدت، چنین روندی را بپیماید.
قطعا چنان چه جامعه بین الملل حرکت و تلاش جامعه ایران برای داشتن فضایی بازتر برای سخن گفتن و اندیشیدن را شاهد باشند، نمی توانند از فشار بر زمامداران ایران در جهت همگامی با مردم خودداری کنند.
و بالاخره نباید تاثیر کاهش بهای نفت بر فضای سیاسی ایران را نادیده گرفت. حکومت ایران نه به مالیات و کار مردم که به نفت محتاج است، بنابراین از آن جا که بهره ای از جانب مردم عاید حکومت نمی شود، حکومت نیز خود را وامدار مردم نمی داند تا بخواهد کالای رفاه و آزادی را به مردم اعطا نماید. هرگاه بهای نفت بیشتر می شود، حکومت مست تر و غره تر می گردد و هرگاه بهای این طلا و یا بلای سیاه دچار نزول می شود، عقلانیت حضور پررنگ تری در رفتار حکومت می یابد.
حالا این ماییم و این میدان کوشش برای بهبود زندگی.
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 18:46 توسط پویا هیبت اللهی
|