تبليغاتX
این جهانی - اصالت انسان
 

خدایان در یونان باستان همچون انسان ها می زیند، می خورند، می آشامند، همبستر می شوند، زاد و ولد می کنند، می دزدند، می کشند و ...  

آن ها در همین جایی هستند که ما هستیم، در همین جهان، پشت همین کوه ها، در ژرفای همین دریا ها.

انسان گونه بودن خدایان بعد ها در رنسانس خود را در اصالت انسان* یا خدا گونه شدن انسان می نمایاند.

از دیگر پایه های خدا گونه شدن انسان در عصر رنسانس، الهام گرفتن از خدا گونه شدن مسیح است، پسر جلوه ای دیگر است از پدر و هموست که به عنوان جلوه ی خدا بر روی صلیب عبادت می شود.

در این تفکر، این انسان است که خدا را مفهوم بندی می کند و به تصور خویش از خدا شکل می بخشد، بنابر این، این مفهوم خدا ست که برای انسان شکل می پذیرد و نه بالعکس.

اصالت انسان الزاما نفی وجود خدا نیست، بلکه نفی قربانی کردن انسان در برابر تصوری ست که او خود از خدا در ذهن و ضمیر خویشتن ساخته است.

در این تفکر، این انسان است که نه تنها "مفهوم" خدا را بلکه جهان را به مثابه یک مفعول شناسایی تحت معرفت و در نتیجه مالکیت خویش در می آورد.

بنابر این فلسفه ی مدرن از دکارت ( می اندیشم پس هستم ) تا کانت ( طرح ذهن دارای مقولات و رها کردن ابژه ی فی نفسه ) و تا هگل ( طرح مفهوم روح در تاریخ ) نموی ست از مکتب اصالت انسان.

انسان از آن جا که تنها فاعل شناسا ست، اصیل است و در جهان صاحب شان و مرتبت والا.

* Humanism

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:28 توسط پویا هیبت اللهی |