دولت های مستبد به این امر واقفند که ارزش های حقوق بشر و دموکراسی در نظام بین الملل کنونی چه کاملا به اجرا درآیند و چه تماما ردای عمل به خود نپوشند، از مشروعیت نهادی و ارزشی برخوردارند، به همین دلیل است که جرات و توان مقابله ی علنی فکری با این ارزش ها را ندارند و تنها به این گفته بسنده می کنند که آنان (کشورهای منادی ارزش های جهان شمول) خود به حقوق بشر پایبند نیستند.
درستی یک گزاره منطقا به کیستی گوینده ی گزاره ارتباط ندارد، به عبارتی باید چیستی گفتار یا نوشتار را مد نظر قرار داد و نه کیستی گوینده یا نویسنده را.
نقض حقوق بشر در گوانتانامو و یا ابوغریب توجیه گر نقض آن در تبت، چچن، دارفور و هاوانا نیست، گو این که نقض حقوق بشر در غرب امری ست خارج از چارچوب و ساختار اخلاقی، حقوقی و سیاسی این کشورها و نقض آن توسط دولت های مستبد واقعیتی ست ساختاری، به عبارتی آن یکی استثناء است و این یکی قاعده.
در کشورهای دموکراتیک به دلیل حاکمیت سنت قدرتمند دموکراسی، نقض حقوق اتباع خود آن کشورها بسیار به ندرت رخ می دهد و نقض حقوق شهروندان سایر کشورها با وجود سازمان های حقوق بشری بین المللی و قدرت رسانه های جهانی با موانع بسیار مواجه می شود، به علاوه در صورت وقوع چنین رخدادهایی نظارت نهادهای غیردولتی و رسانه ها تداوم چنان قانون شکنی را متوقف می کند.
قطعا در کار کشورهای غربی انتقادات بسیاری وارد است، اما هیچ یک از این انتقادات دال بر ضعف دموکراسی و یا حقوق بشر نیست، بلکه نشان دهنده ی ویژگی خوداصلاحی و خودترمیمی چنین نظام هایی ست، به عبارتی این گلایه ها در جهت دموکراسی بیشتر است و نه ابطال دموکراسی و یا راهی برای توجیه استبداد و نقض حقوق آحاد بشر.