تبليغاتX
این جهانی - دموکراسی در خاورمیانه
 

بسیاری بر این باورند که آمریکا هیچ گاه در کشورهای جهان سوم و یا در حال توسعه چه در آمریکای لاتین و چه در خاورمیانه عملا به دنبال دموکراسی نبوده است. آن ها حمایت آمریکا از رژیم های سرکوبگری چون رژیم شاهنشاهی در ایران، سلطنت مطلقه ی سعودی ها و رژیم مبارک در مصر را شواهدی می دانند دال بر مدعای خویش.

به باور من اما در شرایط کنونی نظام بین الملل و در وضعیت تک قطبی پس از فروپاشی شوروی که آمریکا در موقعیت هژمون قرار گرفته است، قضاوتی که بدان اشاره شد مطابق با واقعیت نیست.

در دوران جنگ سرد تجربه در بسیاری موارد به آمریکاییان نشان داد که دموکراسی نه تنها موجب گسترش نظام سرمایه داری به جهان سوم نمی شود بل از آن جا که توده ی مردم در این کشورها قربانی بی عدالتی های گسترده ی اجتماعی هستند، محیط بسیار مساعدی را برای رشد سوسیالیسم و غلطیدن به دامان رقیب ایدئولوژیک،شوروی، فراهم می کند، از این رو بود که آمریکا پیروزی مصدق را علت تضعیف شاه و ضعف شاه را عاملی برای قدرت گرفتن چپ در ایران دید و در نتیجه اقدام به سرنگونی رهبر جنبش ملی ایران کرد.

اکنون اما با قرار گرفتن آمریکا در موقعیت هژمونیک چنین نگرانی ای رخت بر بسته است. هژمون کشوری ست که از موقعیت رهبری و نظم دهندگی به نظام بین الملل برخوردار است و قدرت بلامنازع آمریکا در عرصه های (به ترتیب) فرهنگی، نظامی، سیاسی و اقتصادی چنین موقعیتی را به این کشور اعطا کرده است. آمریکا مبلغ و در واقع مالک ارزش های جهانشمول حقوق بشر، دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد است.

گاه این گونه بیان می شود که این ارزش ها جهانشمول نیستند، من با این ایده مخالفم، زیرا آشکارا مشاهده می شود که سرکوبگرترین دیکتاتورها همچون صدام حسین، رابرت موگابه و حسنی مبارک از ابزار رفراندوم و انتخابات برای توجیه مشروعیت حکومت خود چه در داخل و چه در خارج استفاده می کنند، درست است که آنان قلبا هیچ اعتقادی به نظر مردم ندارند اما مشروعیت دموکراسی در عرصه افکار عمومی جهانی و در میان نخبگان حکومت ها را به خوبی مشاهده می کنند و این خود دلیلی ست بر جهان شمول بودن این ارزش ها.

اکنون باید دید که چرا و با چه نیتی آمریکا این بار در صدد برقراری دموکراسی در خاورمیانه است؟

خطری که درخاورمیانه ی پس از جنگ سرد رخ می نمایاند و منافع و ارزش های آمریکا در منطقه را نشانه گرفته، خطر بنیادگرایی اسلامی ست.

جوانان مسلمان با وجود منابع و درآمدهای سرشار نفتی در خاورمیانه قربانی بی عدالتی و فقر هستند و از طرفی رابطه ی تنگاتنگ آمریکا با حکومت های نامشروع و ناکارآمد خود را مشاهده می کنند، بنابراین چیزی جز کینه و نفرت در دل خود نسبت به آمریکا و حکومت های بومی احساس نمی کنند، منبع هویتی آنان اسلام است و برداشت آن ها از وضعیت خویش چیزی نیست جز قرار گرفتن در موقعیت ضعف مطلق، آنان از این که با ابزارهای متعارف قدرت همچون رسانه، قدرت اقتصادی و نظامی و همچنین یک دیپلماسی قدرتمند قادر به مقابله با آمریکا و متحدان منطقه ایش در خاورمیانه نیستند، مایوسند، یاس و نومیدی همراه با کینه و نفرت مولد خشونت است، آن هم از نوع کور. با دیدن جوانی این چنین مایوس و این چنین کینه توز که با رخ نمایاندن غریزه ی مرگ در وجود خویش به دنبال منفجر کردن بدن خود و دیگری،به مثابه یک دشمن، است و با تکیه بر منبع هویتی خویش،اسلام، معتقد است که با این کار درهای بهشت را به روی خویش می گشاید، نباید شگفت زده شد.

جوامع خاورمیانه ای اکنون نیازمند اقتصادی سالم و شفافند تا در زیر لوای آن از بی عدالتی رهایی یابند و نیازمند فضایی هستند تا در آن بتوانند برداشت های گاه متفاوت خویش از مذهب و آیینشان را بدون ترس از عواقب آن بیان کنند، این آزادی و آن شفافیت محتاج دموکراسی ست، شاید اگر اخوان المسلمین در مصر از مشروعیت قانونی برخوردار می بود، هیچ گاه شاهد ترور انورسادات نمی بودیم.

بنابراین می بینیم که آمریکا برقراری دموکراسی در خاورمیانه را در راستای منافع خویش در فضای پس از جنگ سرد می پندارد، آمریکا دموکراسی در خاورمیانه را نه به عنوان یک غایت و ارزش و نه به خاطر خود دموکراسی بلکه به عنوان یک ابزار تضمین منافع خویش می بیند.

اکنون باید ببینیم:

1- دموکراسی چگونه به منافع آمریکا در خاورمیانه یاری می رساند؟

2- آمریکا در خاورمیانه به دنبال چه نوع دموکراسی ست؟

3- آمریکا چگونه می خواهد دموکراسی را در خاورمیانه پیاده نماید؟

دموکراسی فضایی را فراهم می آورد که در آن راه ها و روش های متفاوت و گاه متعارض اداره ی امور سیاسی و اقتصادی در مواجهه و گفت و گو با هم پخته تر شده و عقل جمعی کارآمدترین راه را برگزیند. دموکراسی موجب نظارت مردم و نخبگان دانشگاهی بر عملکرد حکومت شده و شفافیت در تصمیم گیری ها را موجب می شود و بالتبع عامل کارآمدی و موفقیت نسبی حکومت در عرصه های اقتصادی از جمله فقرزدایی و جلب سرمایه های بیشتر خواهد بود.

از آن جا که دموکراسی ها با هم نمی جنگند، دموکراسی موجب می شود که حکومت های دموکراتیک در خاورمیانه تعارضات فرهنگی با آمریکا را به کانال های دیپلماتیک و رسانه ای منتقل کنند و محیط برای نمو جنگ طلبی و نظامی گری نامساعد شود.

اقتصاد سالم و شفاف و آزادی بیان، عرصه را برخشونت کور تنگ می کند.

پیشتر گفتیم که آمریکا دموکراسی را نه برای دموکراسی بلکه برای تامین منافع خویش در خاورمیانه ی پس از جنگ سرد جست و جو می کند.

فرهنگ جوامع خاورمیانه و به ویژه خاورمیانه ی عربی به شدت برای نضج ارزش های دموکراتیک نامساعد است، انسان صاحب کرامت نیست و اندیشه ی بشری محلی از اعراب ندارد، زندگی انسان را نه خود او بلکه تقدیر رقم می زند.

بنابراین تلاش برای نهادینه کردن ارزش های دموکراتیک در این جوامع لااقل در کوتاه مدت و میان مدت تلاشی عبث خواهد بود و قطعا تحلیل گران آمریکایی بر این امر واقفند.

آن چه آمریکا به دنبال آن است نه لیبرالیسم ارزشی بلکه دموکراسی به مثابه روش و ابزاری در جهت بازسازماندهی سازوکارهای حکومتی و مدنی در این جوامع است. دموکراسی در خاورمیانه روشی ست که با به کارگیری آن سلیقه ها و راه ها (و نه لزوما افکار و اندیشه ها) ی متفاوت و گاه متعارض، قومیت های گونه گون و مذاهب مختلف هر یک سهمی از موزاییک قدرت را برمی گیرند و هر کدام از فرصت های برابر برای ابراز وجود و هویت خویش برخوردار می شوند، در این صورت نه کردها در عراق، نه شیعیان در عربستان و نه اخوان المسلمین در مصر دست به اسلحه نخواهند برد، آشوب به پا نخواهند کرد، تروریسم را در منطقه و بالتبع در فرای منطقه گسترش نخواهند داد و موجب فرار سرمایه نخواهند شد.

شاید در بلند مدت چنین ساختاری به تربیت انسان هایی با تفکر دموکراتیک و لیبرال منجر شود، اما در هر حال، اکنون آمریکا نه در پی انسان خاورمیانه ای دموکرات بلکه در صدد ایجاد ساختار دموکراتیک در جوامع خاورمیانه ای ست.

پرسشی که این جا مطرح می شود این است که آمریکا چگونه متحدان منطقه ای خویش را به چنین فرم حداقلی از دموکراسی سوق خواهد داد بدون آن که آنان را برنجاند؟

آمریکا نشان داده که در مورد کشورهای دوست بسیار شکیباست. این کشور در ممالکی همچون کویت، عربستان سعودی، اردن، مصر و امارات متحده از اصلاح نظام آموزشی آغاز کرده و این دولت ها را تشویق به آموزش مدارای اسلامی و طرد خشونت مذهبی نموده است، در عربستان سعودی برای نخستین بار انتخابات شوراهای شهر برگزار شد و در کویت زنان در انتخابات پارلمانی شرکت می کنند.

در هر حال هر آن ممکن است اصلاحات دموکراتیک موجب آشوب در این جوامع شود اما با وجود این در بلندمدت و به دلایل گفته شده ثبات دائمی را در منطقه رقم خواهد زد.

عراق می تواند الگویی برای ترویج دموکراسی ابزاری و حداقلی در خاورمیانه ی عربی باشد، موفقیت چنین نظامی در کنترل خشونت های مذهبی میان شیعه و سنی در حال تثبیت است.

به نظر می رسد که با قدرت گرفتن احتمالی دموکرات ها در آمریکا روش های دیپلماتیک و اقتصادی ترویج دموکراسی در منطقه در مقایسه با ابزارهای نظامی (آن گونه که در عراق شاهد بودیم) از اقبال بیشتری برخوردار گردد، اما قطعا آمریکا در هیچ حالتی استراتژی کلان گسترش دموکراسی ابزاری در خاورمیانه را رها نخواهد ساخت.
 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 21:16 توسط پویا هیبت اللهی |