تبليغاتX
این جهانی

"هر کس که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید،
چه آن کس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد،
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد".
ابوالحسن خرقانی

عرفان هم افیون توده ها بوده است و هم جنبشی اجتماعی در برابر خشکه مقدسی و تشرع.

هر اتخاذ موضعی در باره ی عرفان باید هر دو روی سکه را مد نظر داشته باشد.

عرفان دنیا را عجوزه ای می داند که باید از آن احتراز جست تا این جهان (ناسوت) در پای آن یکی (لاهوت) قربانی شود، سلسله مراتب تصوف نیز سازمانی پی افکند مبتنی بر سالوس و ریا، همان چه شریعت بدان منتج شده بود.

از سوی دیگر عرفان دیدگاهی سراسر دیگرگون با شریعت دارد، در دیدگاه عرفانی به ویژه شعبه ی "پانته ایستی" یا "وحدت وجودی" آن، انسان و جهان در نسبتی این همانی با خدا قرار می گیرند و در واقع انسان محل حلول روح خدا است.

از منظر عرفان حقیقت ذوالابعاد و ذووجوه است و هر کس از ظن خود یار آن می شود و بنابراین تخطئه ی دیدگاه ها و اندیشه های مخالف امری است از روی تنگ بینی و تنگ اندیشی.

این منظر می تواند کمکی باشد برای مومنان تا پای در وادی "اصالت انسان" و "تکثرگرایی" گذارند.

نباید از نظر دور داشت که اومانیسم و پلورالیسم واقعیتی است که از عرفان و به ویژه عرفانی که پای در سنت دارد فراتر می رود و هدفی که ما در پی آنیم به وسایلی که زمانی برای نیل به هدف، دستیار ما بوده الزاما وفادار نخواهد ماند، بنابراین عرفان نه سرچشمه ی اومانیسم و پلورالیسم است و نه سرمنزل آن، برداشتی متناسب با جهان ما از عرفان، تنها عصایی خواهد بود که مومنان را یاری خواهد داد تا هم ایمانی دیگرگون با آن چه تاکنون داشته اند تجربه کنند و هم لوازم "دوگانه ی مذکور" را بپذیرند.

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:46 توسط پویا هیبت اللهی |


تنها ایدئولوژی موفق در زمینه ی احقاق حقوق بشر، "لیبرالیسم" بوده است.

اگر در کشورهای لیبرال شاهد نقض حقوق بشر هستیم، نه از روی نقصان لیبرالیسم که به خاطر عدم پایبندی کامل به مبانی و نتایج آن است.

اما سایر ایدئولوژی ها و مکاتب هر چه کامل تر به اجرا درآیند، در ابعاد گسترده تری حقوق بشر را نقض می کنند، چه ریشه ی اومانیستی داشته باشند (سوسیالیسم، نازیسم، فاشیسم و ...) و چه نداشته باشند.

تاریخ به روشنی گواه آن است که "سعادت" آن است که بشر خود تعریف می کند و نه هیچ موجود دیگری و تجسم غایی بشر در "فرد بشر" خود را می نمایاند و نه در جامعه، طبقه، نژاد و ...

اومانیسم شرط لازم است و لیبرالیسم شرط کافی.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 11:40 توسط پویا هیبت اللهی |


من لحظه به لحظه اخبار گرجستان را دنبال می کنم، اما جز از تلویزیون جمهوری اسلامی نشنیده بودم که جنگ سرد دوباره آغاز شده است!
رسانه های دنیا گاه از به مشام رسیدن بوی جنگ سرد می گویند که با استناد به قرائن، آن را نیز باید تنها به خاطر افزایش جذابیت رسانه ای دانست.
روسیه نه از قدرت فرهنگی و نه از قدرت سیاسی لازم برای ورود به جنگ سردی دیگر برخوردار نیست، اقتصاد آن کشور مدیون نفت و گاز است و فاقد هرگونه ایدئولوژی رقیب می باشد.
این امر چنان بداهتی دارد که از زبان کسی در دنیای امروز سخن از آغاز جنگ سرد، آن هم با آن قطعیت، شنیده نمی شود، مگر از ...
 
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 21:26 توسط پویا هیبت اللهی |


در جهان ما هیچ فرد بشری و هیچ کشوری در انزوا به سر نمی برد. اکثر ما در اجتماعاتمان و در جهان با هم و در کنار هم زندگی می کنیم. مردمان و فرهنگ ها در یک روند رو به افزایش با هم پیوند می یابند. تصاویر متعلق به نقاط مختلف دنیا از برلین تا بنگالور که از طریق فیلم و یا بر صفحه کامپیوتر می بینیم، برایمان آشنا هستند. ما همه در یک اقتصاد جهانی یکسان، مصرف کننده هستیم. ما همه از تغییرات سیاسی، اجتماعی و تکنولوژیکی یکسان تحت تاثیر قرار می گیریم. تراکم جمعیت به تبه کاری های سازمان دهی شده منجر می شود و تکثیر سلاح های مرگبار، توجه ما را به حساسیت و آسیب پذیری مرزها جلب می کند. این ها مشکلات بدون مرز و همچنین دشمن مشترک ما هستند. ما به هم وابسته و متکی هستیم.

چنین وابستگی و ارتباطی به هیچ روی چیز جدیدی نیست. انسان ها در سیاره زمین و در طول قرون بر یکدیگر تاثیر گذاشته اند. اما جهانی شدن، امروزه، پدیده متفاوتی است. جهانی شدن با سرعت بیشتری در حال رخ دادن است. ماشین جهانی شدن با موتورهای جدیدی نظیر اینترنت پیش می رود و قوانین متفاوتی بر آن حکمفرما است و در موارد متعددی نیز از هیچ قانونی تبعیت نمی کند. جهانی شدن گزینه های زیادی برای انتخاب و فرصت های جدیدی برای موفقیت و پیشرفت پیش روی ما می نهد و ما را هر چه بیشتر با دغدغه های جهانی آشنا می کند. اما میلیون ها نفر از مردم سراسر جهان، جهانی شدن را نه به مثابه یک عامل توسعه بلکه به عنوان یک نیروی در هم شکننده تجربه می کنند، تقریبا شبیه طوفانی که قدرت ویران کردن زندگی ها، شغل ها، رسوم و سایر سنن را دارد. بسیاری اصرار دارند تا در برابر این روند مقاومت کنند و در آرامش کاذب ملی گرایی، بنیاد گرایی و سایر گرایش ها (ایسم ها) ی مشابه پناهگاهی بیابند.

ما بایستی در مواجهه با فواید و خطرات بالقوه جهانی شدن، تداوم جنگ های مرگبار که در آن ابتدا شهروندان، مورد هدف قرار می گیرند و گسترش فقر و بی عدالتی، حوزه هایی را که در آن به اقدامات جمعی و مشترک نیاز داریم، معین کنیم و سپس این اقدامات را مقدمه ای برای نیل به نتایج مفید جهانشمول و مشترک سازیم.

جوامع کوچک و محلی دارای ادارات، مراکز خدمات رسانی شهری و انجمن های شهر هستند، ملت ها صاحب مجالس قانون گزاری و نهاد های قضایی می باشند، اما در دنیای جهانی شده امروز، مؤسسات و مکانیسم هایی که برای کنش جهانی و نه به منظور تعیین مفهوم کلی سرنوشت جهانی و مشترک در دسترس باشند، تا حد کمی از حالت جنینی به در آمده اند.

زمان زیادی است که ما به ایده «  مجمع بین المللی » معنایی ملموس تر بخشیده ایم. چه چیزی یک اجتماع را می سازد؟ چه چیزی آن را متعهد و مقید می کند؟ برای برخی ایمان و برای بعضی دیگر دفاع از یک اندیشه همچون دموکراسی. برخی از اجتماعات یکدستند بعضی دیگر چند فرهنگی. برخی به اندازه یک مدرسه یا یک روستا کوچکند و بعضی دیگر به بزرگی یک قاره. امروزه قطعا بسیاری از اجتماعات و گروه ها کمتر از افراد، واقعی و عینی نیستند. آن ها حتی در دوردست ترین نقاط روی زمین، ارزش های مشترکشان را از طریق آخرین وسایل ارتباطی و فن آوری های اطلاعاتی آشکار و ترویج می کنند.

اما چه چیزی ما را در جهت ایجاد یک مجمع بین المللی ملزم می کند؟ در کلی ترین معنا، این یک دیدگاه مشترک در مورد جهانی بهتر برای تمامی انسان ها است که چنین الزامی را به وجود می آورد، همچنان که به عنوان مثال، در منشور ملل متحد به آن اشاره شده است. آگاهی به آسیب های متداول ناشی از گرم شدن زمین و تهدید تکثیر سلاح های کشتار جمعی، چارچوب قوانین بین المللی، معاهدات و کنوانسیون های حقوق بشر و آگاهی به فرصت های مشترکی که به طور مساوی برای بنیان نهادن بازارهای مشترک و سازمان های مشاع همچون سازمان ملل متحد در اختیار ما است، یک واقعیت است. ما با هم قوی تریم.

بعضی از مردم می گویند که مجامع بین المللی تنها یک توهم است، به عقیده برخی «  مجمع بین المللی» یک مفهوم بسیار متغیر برای ارجاع به هر ما به ازاء خارجی است و همچنین بقیه مدعی اند که این صرفا یک وسیله هماهنگ کننده برای حضور نمایشی در هنگام فوریت ها و یک بهانه مورد نیاز برای توجیه سستی و انفعال است. گروهی نیز معتقدند که هیچ قاعده، هدف و یا دغدغه به رسمیت شناخته شده بین المللی وجود ندارد که چنین مجامعی بتوانند بر مبنای آن شکل بگیرند.

گزارش های خبری معمولا به گونه ای به «  به اصطلاح مجامع بین المللی » اشاره می کنند، که گویی هنوز فاقد استحکام یک واقعیت بالفعل است. من بر این باورم که شکاکان در اشتباه به سر می برند. مجامع بین المللی وجود دارند و دارای نشانی مشخص هستند و موفقیت هایی کسب کرده اند که نشان اعتبار و افتخار آن ها است و هر چه بیشتر شعور خودآگاه خویش را توسعه می دهند.

هنگامی که دولت ها توسط جامعه مدنی وادار می شوند تا در جهت تحقق رؤیای دیرینه تاسیس دادگاه رسیدگی به جنایات بین المللی به منظور تعقیب قانونی نسل کشی و شنیع ترین جنایات علیه بشریت، با یکدیگر همکاری کنند، این جاست که مجامع بین المللی تاثیر خود را در کمک به حاکمیت قانون نشان می دهند. وقتی که کمک های بین المللی به سوی قربانیان زلزله و سایر بلایا روان می شود، این جاست که مجامع بین المللی تعقیب انگیزه های بشردوستانه خود را اثبات می کنند. هنگامی که کشورهای ثروتمند تضمین می دهند تا بازارهای خود را به روی کالاهای کشورهای فقیر باز کنند و تصمیم می گیرند تا به دهه ها رکود در کمک به توسعه اداری پایان دهند، این جاست که مجامع بین المللی نفوذ و توان خود را در راه حمایت از توسعه نشان می دهند. وقتی که کشورها در کارهای گروهی سهیم می شوند تا امنیت خطوط آتش بس را تامین کنند و یا آرامش را در کشورهایی که دچار سقوط و اضمحلال شده اند یا در اثر جنگ های داخلی از پای درآمده اند، برقرار کنند، این جاست که  مجامع بین المللی کارکرد خود را در برقراری امنیت جمعی اثبات می کنند.

مثال برای برشمردن کارکردهای مجامع بین المللی فراوان است، از افغانستان تا تی مور شرقی، آفریقا و آمریکای مرکزی. همزمان اقدامات احتیاطی مهمی در حال انجام است. بسیار پیش می آید که مجامع بین المللی در انجام دادن آنچه که لازم است، شکست بخورند. مجامع بین المللی در جلوگیری از نسل کشی در رواندا ناکام ماندند، در رابطه با فاجعه پاکسازی قومی در یوگسلاوی سابق، برای مدت زیادی با ضعف و تعلل رفتار کردند، زمانی که آفریقا به مجموعه فعالیت هایی که به بهبود وضعیت آن قاره منجر شود، نیاز داشت، مجامع بین المللی برای کمک، کار زیادی انجام ندادند، و در جهانی که ثروتی غیر قابل تصور دارد، مجامع بین المللی می پذیرند که نزدیک به نیمی از بشریت با دو دلار و یا کمتر در هر روز به سر ببرند. نظام بین الملل برای بخش اعظم قرن بیستم بر دسته بندی ها و محاسبه گری های افراطی مربوط به سیاست هایی بنیان نهاده شده بود که لزوما اخلاقی نبودند. در قرن جدید مجامع بین المللی می توانند و باید بهتر عمل کنند. من معتقد نیستم که عصر هماهنگی و آرامش کامل در شرف آغاز شدن است، منافع و اندیشه ها همواره در ناسازگاری و کشمکش خواهند بود، اما جهان می تواند سابقه شوم بر جای مانده از قرن پیش را اصلاح کند. مجامع بین المللی یک روند رو به پیشرفت را طی می کنند. بسیاری از گروه ها و افراد سال هاست که بر تشریک مساعی و همکاری با یکدیگر پای می فشارند. اکنون ما بایستی آن ها را در شاکله مستحکم مجامع بین المللی در جهت نیل به عصر بین الملل جای دهیم.

کوفی انان، دبیر کل سابق سازمان ملل متحد و برنده جایزه صلح نوبل در سال دوهزارویک می باشد.

منبع: Foreign Policy

Problems Without Passports

ترجمه: پویا هیبت اللهی
 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 18:46 توسط پویا هیبت اللهی |


با حمله ی روسیه به گرجستان و جدا کردن اوستیای جنوبی و آبخازیا از آن کشور به نظر می رسد که تنش میان غرب و روسیه از زمان فروپاشی شوروی به اوج خود رسیده است.

روسیه تصمیم به انتقام گرفته است، انتقام سال ها تحقیر از سوی غرب. بسیاری از جماهیر جداشده از شوروی به سوی غرب آغوش گشودند و به روسیه پشت کردند، غرب به یوگسلاوی حمله کرد، با کمک به انقلاب های مخملین، اوکراین و گرجستان را از چنگ روسیه به درآورد، کوزوو را از صربستان جدا کرد، ناتو در صدد همسایگی با روسیه است و آمریکا سپر دفاع ضد موشکی خود را در پراگ و ورشو ،نماد اتحاد نظامی درهم فروریخته ی "ورشو"، مستقر می کند.

غرب روسیه را به خاطر تجاوز به تمامیت ارضی گرجستان و به رسمیت شناختن آبخازیا و اوستیای جنوبی ملامت می کند و روسیه غرب را به خاطر نادیده گرفتن تمامیت ارضی صربستان.

مطابق با اصول حقوق بین الملل باید اذعان کرد که هر دو طرف محقند، زیرا حقوق بین الملل دارای دو اصل متناقض است: اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها و اصل حق ملت ها در تعیین سرنوشت خویش.

هر دو طرف با استناد به اصل اول یکدیگر را ملامت می کنند و با استناد به اصل دوم اقدامات خود را توجیه می نمایند.

هم مردم کوزوو خواهان استقلال از صربستان بودند و هم مردم آبخازیا و اوستیای جنوبی خواستار جدایی از گرجستان.

اما استقلال کوزوو با استقبال بسیار بیشتر دولت های جهان مواجه شد و تاکنون تنها بلاروس به صف به رسمیت شناسندگان دو ایالت جداشده از گرجستان پیوسته است.

دلیل این امر را باید در جذابیت ارزش های غربی و شکست روسیه در نبرد ایدئولوژی ها به هنگام پایان جنگ سرد دانست.

رویگردانی بسیاری از دولت های اروپای شرقی و مرکزی، آسیای میانه و قفقاز و همچنین خاورمیانه از روسیه را باید در همین عامل فقدان جذابیت ارزشی و ایدئولوژیک آن کشور جست و جو کرد.

روسیه تنها به کمک عنصر ناسیونالیسم روسی می تواند یکپارچگی خود و قسمت کوچکی از حیاط خلوت خویش در آسیای میانه و قفقاز را حفظ نماید و قطعا یارای مقابله با ارزش هایی چون دموکراسی، حقوق بشر و جهانی شدن اقتصاد، سیاست و فرهنگ را ندارد.
 

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:14 توسط پویا هیبت اللهی |